بریج شبکه، راهنمای جامع معماری، انواع و کاربرد Network Bridge
آنچه در این مقاله خواهید خواند
تصور کنید سازمان شما دارای دو ساختمان مجزا یا دو طبقه اداری مستقل است که هر کدام شبکه داخلی (LAN) خود را دارند، اما مانند جزایر جداافتاده عمل میکنند. کارکنان ساختمان A نمیتوانند به فایل سرور ساختمان B دسترسی داشته باشند و کابلکشی مستقیم بین این دو نقطه به دلیل مسافت یا موانع فیزیکی، غیرممکن یا بسیار پرهزینه است. در اینجا، یک قطعه حیاتی از پازل تجهیزات اکتیو شبکه وارد میدان میشود: بریج شبکه (Network Bridge).
بریج یا پل شبکه، همانطور که از نامش پیداست، وظیفه اتصال دو یا چند سگمنت (Segment) شبکه را بر عهده دارد تا آنها را به یک شبکه واحد و یکپارچه تبدیل کند. برخلاف ریپیترها که صرفاً سیگنال را تقویت میکنند، بریجها هوشمند عمل کرده و با تحلیل ترافیک عبوری، تصمیم میگیرند کدام دادهها باید عبور کنند و کدامیک باید در همان بخش باقی بمانند. اگر به دنبال خرید و راهاندازی این تجهیزات برای یکپارچهسازی شبکه خود هستید، بررسی مدلهای مختلف در صفحه خرید بریج شبکه دید فنی بهتری به شما خواهد داد. این مقاله، نقشهی راه نهایی شما برای درک معماری، انتخاب سختافزار و پیادهسازی اصولی بریج در لایههای مدل OSI است.

کالبدشکافی فنی بریج شبکه؛ پل ارتباطی در لایه دوم OSI
بریج شبکه یک دستگاه لایه ۲ (Data Link Layer) در مدل مرجع OSI است. این یعنی بریج برخلاف روترها که با آدرسهای IP (لایه ۳) کار میکنند، با آدرسهای فیزیکی یا همان MAC Address سر و کار دارد. درک عملکرد بریج نیازمند شناخت دقیق رفتار فریمها (Frames) در شبکه است. وقتی دو سگمنت شبکه توسط یک بریج به هم متصل میشوند، بریج به عنوان یک “پلیس راهنمایی و رانندگی هوشمند” عمل میکند که تنها به ترافیک مجاز اجازه عبور از پل را میدهد. این عملکرد باعث میشود که ترافیک غیرضروری از یک بخش شبکه به بخش دیگر منتقل نشود و پهنای باند کلی شبکه حفظ گردد.
تعریف تخصصی و نحوه کارکرد (جدول مک آدرس – MAC Table)
قلب تپنده هر بریج شبکه، پایگاه دادهای است که به نام جدول مک (MAC Address Table) یا CAM Table شناخته میشود. وقتی بریج روشن میشود، این جدول خالی است. بریج به صورت Passive به تمام ترافیک شبکه گوش میدهد. هر فریم اترنت که وارد یکی از پورتهای بریج میشود، حاوی دو آدرس حیاتی است: آدرس فرستنده (Source MAC) و آدرس گیرنده (Destination MAC).
بریج با بررسی آدرس فرستنده، یاد میگیرد که کدام دستگاهها در کدام سمت (پورت) قرار دارند و این اطلاعات را در جدول خود ذخیره میکند. برای مثال، اگر فریمی از کامپیوتر A با مک آدرس 00:11:22:33:44:55 وارد پورت ۱ شود، بریج در جدول خود ثبت میکند: “کامپیوتر A در پورت ۱ قرار دارد”. این فرآیند به صورت مداوم انجام میشود تا نقشهای کامل از دستگاههای متصل به هر سگمنت شبکه شکل بگیرد. بدون این جدول، بریج تفاوتی با یک هاب (Hub) کند و غیرهوشمند نخواهد داشت.
سه عملیات اصلی: Learning, Filtering, Forwarding
عملکرد فنی بریج در سه فرآیند اصلی خلاصه میشود که سرعت و کارایی شبکه را تضمین میکنند:
- Learning (یادگیری): همانطور که اشاره شد، بریج با خواندن Source MAC هر فریم ورودی، دیتابیس خود را بهروزرسانی میکند. این فرآیند پویاست؛ یعنی اگر جای یک دستگاه در شبکه عوض شود، بریج با دریافت اولین فریم جدید، رکورد قبلی را آپدیت میکند.
- Filtering (فیلترینگ): این مهمترین وظیفه بریج برای بهینهسازی پهنای باند است. وقتی فریمی وارد بریج میشود، دستگاه به آدرس مقصد (Destination MAC) نگاه میکند. اگر آدرس مقصد در همان سمتی باشد که فریم از آن آمده است (مثلاً فریم از پورت ۱ آمده و مقصد هم در پورت ۱ است)، بریج متوجه میشود که نیازی به عبور دادن این ترافیک به سمت دیگر نیست. در نتیجه، فریم را حذف (Discard) یا فیلتر میکند. این کار از اشغال شدن بیهوده سگمنتهای دیگر شبکه جلوگیری میکند.
- Forwarding (هدایت): اگر آدرس مقصد در جدول مک وجود داشته باشد و مربوط به پورتی متفاوت از پورت ورودی باشد، بریج فریم را دقیقاً به همان پورت هدایت میکند. اما اگر آدرس مقصد در جدول موجود نباشد (Unknown Unicast)، بریج مجبور است فریم را به تمام پورتهای دیگر (به جز پورت ورودی) بفرستد که به این عمل Flooding میگویند.
تفاوت Collision Domain و Broadcast Domain در بریج
یکی از مفاهیم پیچیده در مهندسی شبکه که بریج نقش کلیدی در آن ایفا میکند، مدیریت دامنههای برخورد (Collision) و پخش همگانی (Broadcast) است.
- شکستن Collision Domain: در شبکههای قدیمی مبتنی بر هاب، تمام دستگاهها در یک دامنه برخورد قرار داشتند؛ یعنی اگر دو دستگاه همزمان داده میفرستادند، تصادم رخ میداد. بریجها هر پورت خود را به یک Collision Domain جداگانه تبدیل میکنند. بنابراین، اگر در سگمنت A تصادفی رخ دهد، هیچ تاثیری بر سگمنت B نخواهد داشت. این ویژگی باعث افزایش چشمگیر راندمان شبکه میشود.
- گسترش Broadcast Domain: نکته حیاتی اینجاست که بریجها (مانند سوئیچها) جلوی ترافیک برودکست (Broadcast) را نمیگیرند. اگر یک دستگاه پیامی را به آدرس
FF:FF:FF:FF:FF:FFبفرستد، بریج آن را به تمام سگمنتهای متصل عبور میدهد. این یعنی بریجها Broadcast Domain را گسترش میدهند. اتصال شبکههای بسیار بزرگ با بریج میتواند منجر به “طوفان برودکست” شود که در بخشهای بعدی راهکار مقابله با آن را بررسی میکنیم.
💡 نظر کارشناس و تجربه عملی: هنگام انتخاب بریج سختافزاری، به ظرفیت جدول مک (MAC Table Size) دقت ویژهای داشته باشید. در پروژههایی که بریج قرار است دو ساختمان با تعداد زیادی کاربر (مثلاً بیش از ۲۰۰۰ کاربر) را به هم وصل کند، اگر حافظه جدول مک پر شود، بریج دیگر نمیتواند آدرسهای جدید را یاد بگیرد.
در این حالت، دستگاه وارد فاز “Fail-Open” شده و تمام ترافیک را روی همه پورتها Flood میکند. این یعنی بریج عملاً به یک هاب تبدیل شده و کارایی شبکه به شدت افت میکند. برای شبکههای بزرگ، حتماً از بریجهایی با ظرفیت حداقل 4K یا 8K مکآدرس استفاده کنید.

انواع بریج شبکه؛ از ارتباط کابلی تا لینکهای رادیویی
بریجها بر اساس نوع مدیا (رسانه انتقال) و منطق عملکردی به دستههای مختلفی تقسیم میشوند. شناخت این انواع به شما کمک میکند تا برای سناریوی خاص خود (اتصال دو اتاق سرور یا ارتباط وایرلس بین دو برج) بهترین گزینه را انتخاب کنید.
بریجهای بیسیم (Wireless Bridges) – محبوبترین نوع
امروزه وقتی صحبت از “بریج شبکه” میشود، در ۹۰ درصد مواقع منظور لینکهای رادیویی Point-to-Point (P2P) است. این تجهیزات برای اتصال شبکههایی که امکان کابلکشی بین آنها وجود ندارد (مانند دو شعبه در دو طرف خیابان یا فواصل چند کیلومتری) استفاده میشوند. در این حالت، اکسسپوینتها در حالتی به نام Bridge Mode یا WDS (Wireless Distribution System) پیکربندی میشوند.
یکی از رادیوها در نقش Master (AP Bridge) و دیگری در نقش Slave (Station Bridge) عمل میکند. تمامی فریمهای اترنت، بستهبندی شده و از طریق امواج رادیویی ارسال میشوند و در سمت دیگر مجدداً به اترنت تبدیل میگردند. این روش برای انتقال تصویر دوربینهای مداربسته از نقاط دوردست به مرکز کنترل بسیار رایج است.
بریجهای سیمی (Wired Bridging)
این نوع بریجها معمولاً برای اتصال سگمنتهای فیزیکی متفاوت استفاده میشوند. برای مثال، اتصال یک شبکه فیبر نوری (Fiber Optic) به یک شبکه کابل مسی (Ethernet). اگرچه امروزه سوئیچهای شبکه اکثر این وظایف را انجام میدهند، اما بریجهای سختافزاری اختصاصی همچنان در محیطهای صنعتی برای تبدیل پروتکلها یا ایزولهسازی بخشهای حساس شبکه کاربرد دارند. بریجهای سیمی قابل اطمینانترین و پایدارترین نوع ارتباط را با کمترین تاخیر (Latency) فراهم میکنند.
بریج شفاف (Transparent) در مقابل Source-Route
از نظر معماری منطقی، بریجها به دو دسته تقسیم میشوند:
- بریج شفاف (Transparent Bridge): استاندارد رایج در شبکههای اترنت است. در این حالت، دستگاههای متصل به شبکه از وجود بریج بیخبرند. بریج به صورت نامرئی کار میکند و نیازی به هیچگونه تنظیمات روی کلاینتها (مانند تغییر IP یا Gateway) نیست. تمام تجهیزات موجود در صفحه تجهیزات وایرلس و بریج شبکه از این نوع استاندارد پشتیبانی میکنند.
- بریج مسیریابی مبدأ (Source-Route Bridge): این مدل بیشتر در شبکههای قدیمی Token Ring کاربرد داشت. در این روش، خودِ دستگاه فرستنده باید مسیر کامل رسیدن به مقصد را مشخص کند و در هدر فریم قرار دهد. این روش بار پردازشی بریج را کم میکند اما پیچیدگی شبکه را به شدت افزایش میدهد و امروزه تقریباً منسوخ شده است.
💡 نظر کارشناس و تجربه عملی: در راهاندازی بریجهای وایرلس (P2P)، بزرگترین دشمن شما تداخل فرکانسی (Interference) است. بسیاری از تکنسینها صرفاً دو رادیو را روبهروی هم نصب میکنند و انتظار عملکرد عالی دارند. اما اگر در محیط شهری شلوغ هستید، حتماً قبل از خرید و نصب، با استفاده از ابزارهایی مثل Spectral Scan (در تجهیزات میکروتیک) وضعیت نویز محیط را بررسی کنید. استفاده از فرکانسهای خلوتتر (مثلاً باندهای خاص ۵ گیگاهرتز یا ۶۰ گیگاهرتز) میتواند پایداری لینک بریج شما را از “قطع و وصلی مداوم” به “پایداری مثل کابل” تغییر دهد.
تفاوت بریج با سایر تجهیزات شبکه (مقایسه فنی)
بسیاری از متخصصان تازه کار در حوزه زیرساخت، بریج را با تجهیزاتی مثل سوئیچ یا روتر اشتباه میگیرند. این ابهام معمولاً به این دلیل رخ میدهد که در دنیای مدرن شبکه، مرزهای بین این دستگاهها کمرنگ شده است. اما از نظر معماری لایهای، هر کدام وظیفه متفاوتی را بر عهده دارند. برای اینکه بدانید در چه سناریویی باید اقدام به خرید بهترین مدلهای بریج شبکه کنید، ابتدا باید تفاوتهای ساختاری آنها را درک کنید.
بریج در برابر سوئیچ (Bridge vs. Switch) – چرا سوئیچها جایگزین بریجهای سنتی شدند؟
سوئیچ شبکه در واقع یک “بریج چند پورت” (Multi-port Bridge) است. اما تفاوت اصلی در نحوه پردازش نهفته است. بریجهای قدیمی معمولاً ۲ پورت داشتند و پردازش فریمها در آنها به صورت نرمافزاری انجام میشد که باعث تاخیر (Latency) بالا میشد. در مقابل، سوئیچها از سختافزارهای اختصاصی به نام ASIC (Application-Specific Integrated Circuit) برای پردازش سریع فریمها استفاده میکنند.
سوئیچها امکان “میکرو سگمنتیشن” را فراهم میکنند؛ یعنی هر پورت سوئیچ یک دامین برخورد جداگانه است. در حالی که بریجها برای اتصال دو شبکه LAN بزرگ استفاده میشدند، سوئیچها برای اتصال تکتک دستگاهها (کلاینتها) به شبکه طراحی شدهاند. امروزه در محیطهای داخلی، سوئیچها جای بریج را گرفتهاند، اما در محیطهای بیرونی و لینکهای وایرلس، مفهوم بریج همچنان قدرت خود را حفظ کرده است.
برای خرید انواع سوئیچ شبکه به صفحه مربوطه در فروشگاه سهاپیمان مراجعه کنید.
بریج در برابر روتر (Bridge vs. Router) – تفاوت لایه ۲ و لایه ۳
اصلیترین تفاوت این دو، لایه عملیاتی آنهاست. بریج در لایه ۲ (Data Link) کار میکند و فقط با مک آدرس سر و کار دارد. روتر در لایه ۳ (Network) فعالیت کرده و بر اساس آدرسهای IP تصمیمگیری میکند.
یک بریج شبکه نمیتواند ترافیک بین دو زیرشبکه (Subnet) متفاوت را عبور دهد؛ هر دو طرف بریج باید در یک رنج IP باشند. اما روتر برای اتصال شبکههایی با رنجهای IP متفاوت (مانند اتصال شبکه داخلی به اینترنت) طراحی شده است. همچنین بریجها برخلاف روترها، جلوی پخش همگانی (Broadcast) را نمیگیرند که این موضوع در شبکههای بسیار بزرگ میتواند یک نقطه ضعف باشد.
برای مشاهده لیست قیمت روتر به صفحه این محصولات مراجعه کنید.
بریج در برابر ریپیتر (Bridge vs. Repeater) – هوشمندی در مقابل تقویت سیگنال
ریپیتر یک دستگاه لایه ۱ (Physical) است که هیچ درکی از محتوای بستهها ندارد؛ او فقط سیگنالهای الکتریکی یا نوری ضعیف شده را دریافت و دوباره با قدرت بیشتر ارسال میکند (تکرارکننده). ریپیتر حتی نویزها و برخوردهای سیگنالی را هم تقویت و تکرار میکند.
اما بریج هوشمند است. او فریم را کامل دریافت میکند، سالم بودن آن را بررسی مینماید (Error Checking) و تنها اگر مقصد فریم در سمت دیگر پل باشد، آن را ارسال میکند. بریج باعث بهبود کیفیت ترافیک میشود، در حالی که ریپیتر فقط طول کابلکشی را افزایش میدهد.
مفهوم “مودم در حالت بریج” (Bridge Mode) چیست؟
این اصطلاحی است که کاربران خانگی و مدیران شبکه زیاد با آن مواجه میشوند. وقتی مودم-روتر خود را روی حالت Bridge Mode قرار میدهید، تمام قابلیتهای لایه ۳ آن (مانند NAT، DHCP و Routing) را غیرفعال میکنید. در این حالت مودم صرفاً مانند یک پل عمل کرده و اینترنت را بدون هیچ تغییری به پورت LAN میفرستد تا یک روتر قدرتمندتر یا یک فایروال (مانند میکروتیک یا سیسکو) وظیفه مدیریت شبکه را بر عهده بگیرد. این کار برای جلوگیری از مشکل Double NAT در شبکههای حرفهای الزامی است.
مشاهده کاتالوگ و خرید انواع مودم در فروشگاه سهاپیمان.
جدول مقایسهای جامع تجهیزات شبکه
| ویژگی | بریج (Bridge) | سوئیچ (Switch) | روتر (Router) | ریپیتر (Repeater) |
| لایه OSI | لایه ۲ (Data Link) | لایه ۲ (گاهی لایه ۳) | لایه ۳ (Network) | لایه ۱ (Physical) |
| مبنای تصمیمگیری | MAC Address | MAC Address | IP Address | فاقد تصمیمگیری |
| هوشمندی | متوسط (فیلترینگ) | بالا (ASIC) | بسیار بالا (Routing) | ندارد (تکرار سیگنال) |
| تعداد پورت | کم (معمولاً ۲ پورت) | زیاد (۸ تا ۴۸ پورت) | متوسط | کم |
| نوع پردازش | نرمافزاری/سختافزاری | سختافزاری (سریع) | نرمافزاری/سختافزاری | آنالوگ/دیجیتال |
| جلوگیری از Collision | بله | بله (بسیار دقیق) | بله | خیر |

کاربردهای کلیدی و سناریوهای عملیاتی
درک تئوری بریج بدون دانستن کاربردهای عملی آن در دنیای واقعی ناقص است. امروزه بریجها در سناریوهایی استفاده میشوند که انعطافپذیری و کاهش هزینههای زیرساخت اولویت اول را دارد.
اتصال دفاتر و ساختمانهای جدا از هم (Building-to-Building)
رایجترین کاربرد فعلی، ایجاد Wireless Bridge است. تصور کنید شرکتی دارای دو سوله در یک شهرک صنعتی است که ۵۰۰ متر از هم فاصله دارند. کندن زمین برای فیبر نوری نه تنها زمانبر بلکه بسیار هزینهبر است. با نصب دو رادیو (مثلاً برند میکروتیک یا یوبیکیوتی) در پشتبام دو ساختمان و قرار دادن آنها در حالت Bridge، یک تونل نامرئی در هوا ایجاد میشود. برای دستگاههای داخل ساختمان، این ارتباط هیچ تفاوتی با یک کابل شبکه مستقیم ندارد و تمام سرویسها (تلفنهای ویپی، اتوماسیون و…) به راحتی منتقل میشوند.
انتقال تصویر دوربینهای مداربسته (CCTV Backhaul)
در پروژههای مانیتورینگ شهری یا کارخانجات پهناور، انتقال تصویر دوربینها به اتاق مانیتورینگ یک چالش بزرگ است. استفاده از بریجهای وایرلس به عنوان ستون فقرات انتقال تصویر (Backhaul) یک راهکار استاندارد است. بریجها در این سناریو باید پایداری بسیار بالایی داشته باشند تا از پرش تصویر (Jitter) یا تاخیر در دریافت فریمهای ویدئویی جلوگیری شود. استفاده از تجهیزات تخصصی بریج شبکه که از پروتکلهای اختصاصی (مثل NV2 در میکروتیک) پشتیبانی میکنند، در این سناریو حیاتی است.
مجازیسازی و کانتینرها (Docker/VMware Bridging)
در دنیای نرمافزار، مفهوم Virtual Bridge بسیار پرکاربرد است. وقتی یک ماشین مجازی (VM) در VMware یا یک کانتینر در Docker ایجاد میکنید، باید راهی برای ارتباط آن با شبکه فیزیکی وجود داشته باشد. با استفاده از “پل مجازی”، کارت شبکه مجازیِ ماشینِ شما مستقیماً به کارت شبکه فیزیکی سرور پل میشود. در نتیجه، ماشین مجازی شما یک IP در همان رنج شبکه اصلی دریافت کرده و گویی یک کیس کامپیوتر فیزیکی است که با کابل به سوئیچ اصلی متصل شده است.
💡 نظر کارشناس و تجربه عملی (اهمیت پهنای باند در انتقال تصویر):
در سناریوهای انتقال تصویر دوربین مداربسته، هرگز پهنای باند اسمی (Nominal) دستگاه را ملاک قرار ندهید. برای مثال، اگر یک بریج وایرلس ۳۰۰ مگابیت بر ثانیه پهنای باند دارد، در عمل و با در نظر گرفتن نویز و پروتکلهای لایهای، شما شاید حدود ۱۵۰ مگابیت پهنای باند واقعی (Throughput) داشته باشید.
برای محاسبه دقیق، همیشه فرمول را در نظر بگیرید. یعنی مجموع بیتریت تمام دوربینها را محاسبه کرده و ۳۰ درصد فضای رزرو برای نوسانات شبکه لحاظ کنید. اگر از دوربینهای 4K استفاده میکنید، حتماً به سراغ بریجهایی با پورت گیگابیت و فرکانسهای خلوت (مثل باندهای دارای تاییدیه سازمان تنظیم مقررات) بروید تا از لگ زدن تصاویر در ساعات اوج مصرف جلوگیری شود.
چالشها و پروتکلهای حیاتی؛ مدیریت Loop در شبکه
استفاده از بریج شبکه در کنار تمام مزایا، ریسکهای ساختاری بزرگی را به همراه دارد که اگر به درستی مدیریت نشوند، میتوانند کل زیرساخت یک سازمان را در چند ثانیه فلج کنند. از آنجایی که بریج در لایه دوم عمل میکند و فاقد مکانیسمی مثل TTL (Time to Live) در بسته های IP است، فریمهای اترنت میتوانند تا ابد در مسیرهای تکراری چرخیده و پهنای باند را ببلعند. برای درک عمیقتر این موضوع، باید با پدیدهای به نام “حلقه” یا Loop آشنا شوید.
خطر Loop و طوفان برودکست (Broadcast Storm)
در طراحی شبکههای سازمانی، برای جلوگیری از قطع ارتباط (Redundancy)، اغلب بیش از یک مسیر فیزیکی بین دو بخش شبکه ایجاد میشود. اگر دو بریج به طور همزمان دو سگمنت را به هم متصل کنند یا یک مسیر پشتیبان فعال باشد، یک حلقه فیزیکی شکل میگیرد. مشکل از جایی شروع میشود که یک دستگاه، یک فریم “پخش همگانی” (Broadcast) مانند درخواست ARP ارسال میکند. بریج اول این فریم را روی تمام پورتها کپی میکند؛ بریج دوم فریم را دریافت کرده و دوباره آن را به سمت بریج اول میفرستد.
این فرآیند به صورت تصاعدی تکرار شده و در کمتر از چند ثانیه، هزاران کپی از یک فریم در شبکه ایجاد میشود. نتیجه این اتفاق، طوفان برودکست (Broadcast Storm) است که باعث اشغال ۱۰۰ درصدی پهنای باند و فلج شدن پردازنده (CPU) تمامی تجهیزات متصل میشود. علاوه بر این، لرزش جدول مک (MAC Table Instability) رخ میدهد؛ یعنی بریج مدام فکر میکند یک دستگاه بین پورتهای مختلف جابهجا میشود و عملاً توانایی هدایت صحیح ترافیک را از دست میدهد.
نقش پروتکل STP (Spanning Tree Protocol) در پایداری بریج
برای حل مشکل لوپ بدون فدا کردن ویژگی Redundancy، پروتکل STP (استاندارد 802.1D) ابداع شد. وظیفه اصلی این پروتکل، شناسایی حلقهها و مسدود کردن موقت مسیرهای تکراری است. در یک شبکه که پروتکل STP روی بریجهای آن فعال است، دستگاهها با تبادل بستههایی به نام BPDU (Bridge Protocol Data Unit) با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. فرآیند STP به شرح زیر است:
- انتخاب Root Bridge: تجهیزات شبکه بر اساس اولویت (Priority) و مک آدرس، یک دستگاه را به عنوان مرجع یا “پل ریشه” انتخاب میکنند.
- تعیین کوتاهترین مسیر: هر بریج دیگر، کوتاهترین مسیر تا Root Bridge را محاسبه میکند.
- Blocking: پورتهایی که در مسیرهای تکراری و طولانیتر قرار دارند به حالت Blocking در میآیند. این پورتها دادهای عبور نمیدهند اما گوش به زنگ میمانند تا در صورت قطع شدن مسیر اصلی، در کسری از ثانیه فعال شوند.
بدون فعالسازی و تنظیم دقیق این پروتکل، هرگونه اقدام برای خرید بریج شبکه و استفاده از آن در لینکهای پشتیبان، ریسک بزرگی خواهد بود. برای مطالعه تخصصی درباره نحوه عملکرد این پروتکل و نسخههای سریعتر آن مانند RSTP، پیشنهاد میکنیم مقاله آموزش کامل پروتکل STP و جلوگیری از Loop را مطالعه کنید.
راهنمای گامبهگام راهاندازی یک بریج شبکه
راهاندازی بریج، چه به صورت نرمافزاری در سیستمعاملهایی مثل لینوکس و میکروتیک و چه به صورت سختافزاری در تجهیزات اختصاصی، نیازمند دقت در جزئیات است. یک اشتباه کوچک در ترتیب مراحل میتواند باعث از دست رفتن دسترسی مدیریتی (Management Access) به دستگاه شود.
پیشنیازهای سختافزاری و نرمافزاری
قبل از شروع، اطمینان حاصل کنید که:
تطابق فیزیکی: اگر از بریج وایرلس استفاده میکنید، هر دو سمت لینک باید دید مستقیم (Line of Sight) داشته باشند.
آپدیت Firmware: همیشه آخرین نسخه پایدار سیستمعامل (مثل RouterOS یا AirOS) را روی دستگاهها نصب کنید تا از باگهای مرتبط با جدول مک جلوگیری شود.
کابلهای باکیفیت: در بریجهای سیمی، استفاده از کابلهای Cat6 SFTP با شیلد مناسب برای جلوگیری از نویز الکترومغناطیسی الزامی است.مراحل کلی کانفیگ (از ایجاد تا الحاق پورت)
فرآیند ایجاد یک بریج منطقی معمولاً از این الگوی سه مرحلهای پیروی میکند:
گام اول: ایجاد اینترفیس بریج (Bridge Interface): شما باید یک رابط مجازی بسازید که به عنوان مغز متفکر عمل کند. در این مرحله، پروتکل STP را نیز روی این اینترفیس مجازی فعال کنید.
گام دوم: تخصیص پورتها (Port Membership): حالا باید پورتهای فیزیکی (مثلاً ether1 و ether2) را به عضویت این بریج مجازی درآورید. به محض اضافه شدن پورتها به بریج، آنها دیگر به صورت مستقل کار نمیکنند و تمام تصمیمات لایه دومی توسط اینترفیس بریج گرفته میشود.
گام سوم: تنظیم IP مدیریتی: بسیار مهم؛ پس از بریج کردن پورتها، دیگر نباید روی پورتهای فیزیکی آدرس IP ست کنید. آدرس IP مدیریتی دستگاه باید دقیقاً روی خودِ اینترفیس بریج (Bridge-Local) تعریف شود تا از هر دو سمت شبکه قابل دسترسی باشد.نکات امنیتی در راهاندازی بریج
بریجها به دلیل ماهیت شفاف خود، میتوانند به حفره امنیتی تبدیل شوند. برای ایمنسازی:
MAC Filtering: اگر تعداد دستگاههای متصل محدود است، در تنظیمات بریج مشخص کنید که فقط مکآدرسهای مجاز حق عبور از پل را دارند.
غیرفعالسازی پروتکلهای شناسایی: پروتکلهایی مثل CDP (Cisco Discovery Protocol) یا MNDP را روی پورتهایی که به سمت شبکههای عمومی یا ناامن میروند غیرفعال کنید تا اطلاعات زیرساختی شما فاش نشود.
VLAN Filtering: اگر از بریج برای انتقال چندین شبکه مجازی استفاده میکنید، حتماً قابلیت VLAN Filtering را فعال کنید تا ترافیک یک بخش به بخش دیگر نشت نکند.
💡 نظر کارشناس و تجربه عملی (پاکسازی پورتها): یک اشتباه رایج در راهاندازی بریج، باز ماندن سرویسهای اضافی روی پورتهای فیزیکی عضو بریج است. وقتی یک پورت (مثلاً Ether1) را عضو یک Bridge میکنید، این پورت باید کاملاً “خام” باشد. تجربه ما نشان میدهد که وجود سرویسهایی مثل DHCP Server یا اسنیفرهای پهنای باند روی پورتهای فیزیکی (قبل از الحاق به بریج) میتواند باعث اختلال در دیتابیس لایه ۲ شود.
همیشه قبل از اضافه کردن پورت به بریج، تمام تنظیمات قبلی، IPها و فایروالهای مربوط به آن پورت خاص را حذف کنید. پورت باید مثل یک سیم لخت، فقط وظیفه انتقال را به اینترفیس بریج بسپارد. همچنین در لینکهای وایرلس، حتماً گزینه “Bridge Mode” را در تنظیمات وایرلس انتخاب کنید تا فریمهای ۴ آدرسی (WDS) به درستی منتقل شوند و مکآدرس کلاینتهای پشت رادیو برای مقصد نهایی قابل رویت باشد.

اشتباهات رایج در پیادهسازی و خرید بریج
تجربه سالها طراحی زیرساخت نشان میدهد که بسیاری از شکستها در پروژههای اتصال شعب یا یکپارچهسازی شبکه، نه به دلیل کیفیت پایین تجهیزات، بلکه به دلیل اشتباهات محاسباتی در فاز طراحی و خرید رخ میدهد. برای جلوگیری از اتلاف بودجه، هنگام بررسی بریج شبکه و پیادهسازی آن، باید از این سه چالش بزرگ دوری کنید:
۱. عدم تطابق فرکانسی و پهنای باند کانال (Channel Width)
یکی از رایجترین اشتباهات در راهاندازی بریجهای وایرلس، عدم هماهنگی بین دو سمت لینک است. بسیاری از تکنسینها تصور میکنند اگر هر دو رادیو در فرکانس ۵ گیگاهرتز کار کنند، اتصال برقرار میشود. اما جزئیاتی مانند Channel Width (مثلاً ۲۰، ۴۰ یا ۸۰ مگاهرتز) و پروتکلهای اختصاصی برندها (مانند AirMax در یوبیکیوتی یا NV2 در میکروتیک) اگر دقیقا یکسان نباشند، لینک یا برقرار نمیشود و یا با افت شدید پکت (Packet Loss) مواجه میگردد. همچنین استفاده از کانالهای عریض در محیطهای پرنویز شهری، به جای افزایش سرعت، باعث کاهش پایداری لینک به دلیل تداخل فرکانسی میشود.
۲. نادیده گرفتن “منطقه فرنل” (Fresnel Zone) و دید مستقیم
اشتباه مهلک دیگر این است که تصور میشود اگر دو رادیو یکدیگر را ببینند (Visual LoS)، ارتباط کامل است. در مهندسی رادیویی، مفهومی به نام منطقه فرنل وجود دارد؛ فضایی بیضیشکل در اطراف خط مستقیم بین دو رادیو که نباید هیچ مانعی (حتی لبه یک ساختمان یا شاخه درختان) در آن وجود داشته باشد. اگر ۸۰ درصد این منطقه آزاد نباشد، امواج دچار بازتاب و تداخل فازی شده و قدرت سیگنال به شدت افت میکند. این موضوع در لینکهای بریج دوربرد (بیش از ۵ کیلومتر) به دلیل انحنای زمین حتی حساستر است.
۳. استفاده از بریج برای شبکههای با ابعاد نامناسب
بریجها برای اتصال سگمنتهای محدود عالی هستند، اما استفاده از آنها برای متصل کردن تعداد زیادی کلاینت در یک Broadcast Domain واحد، یک اشتباه استراتژیک است. وقتی تعداد دستگاهها در یک لایه ۲ افزایش مییابد، حجم ترافیک برودکست (مانند پیامهای ARP) به صورت تصاعدی بالا میرود. در این شرایط، پردازنده تجهیزات وقت خود را صرف پردازش پیامهای بیهوده میکند. اگر شبکه شما بیش از ۲۵۰ تا ۳۰۰ کلاینت دارد، به جای بریج کردن تمام پورتها، باید به فکر “مسیریابی” (Routing) و تقسیم شبکه به VLANهای مختلف باشید تا امنیت و کارایی حفظ شود.
۴. نادیده گرفتن نرخ MTU در تونلهای بریج
بسیاری از متخصصان هنگام ایجاد بریج بین دو نقطه از طریق تونلهای مجازی (مانند EoIP)، فراموش میکنند که نرخ MTU (Maximum Transmission Unit) را تنظیم کنند. فریمهای اترنت استاندارد ۱۵۰۰ بایت هستند، اما وقتی یک فریم داخل یک تونل کپسولهسازی میشود، سایز آن افزایش مییابد. اگر MTU به درستی تنظیم نشود، بستهها دچار Fragmentation (تکه تکه شدن) میشوند که نتیجه آن کندی شدید در باز شدن وبسایتها و قطعی در تماسهای VoIP است.
💡 نظر کارشناس و تجربه عملی: همیشه قبل از نهایی کردن نصب فیزیکی بریج وایرلس، از قابلیت Alignment Tool در نرمافزار رادیو استفاده کنید. حتی ۱ درجه انحراف در آنتنهای High-Gain میتواند نرخ انتقال داده را تا ۵۰ درصد کاهش دهد. همچنین در محیطهای با رطوبت بالا یا ساحلی، حتماً از کابلهای شبکه مخصوص فضای اوتدور (Outdoor FTP) با روکش تست شده در برابر اشعه UV استفاده کنید؛ کابلهای معمولی پس از ۶ ماه در آفتاب خشک شده و با اولین بارندگی، باعث سوختن پورت اترنت رادیو یا سوئیچ شما میشوند.
پرسشهای متداول
در این بخش به چند سوال کلیدی که کاربران هنگام تحقیق درباره تجهیزات اکتیو شبکه و راهاندازی پلهای ارتباطی میپرسند، پاسخ میدهیم:
آیا استفاده از بریج باعث کاهش سرعت اینترنت میشود؟
خیر؛ اگر بریج به درستی پیکربندی شود و پهنای باند آن (Throughput) بیشتر از سرعت اینترنت شما باشد، هیچ تاثیری در سرعت نخواهد داشت. اما در بریجهای وایرلس بیکیفیت یا پرنویز، به دلیل تاخیر (Latency) بالا، ممکن است احساس کنید سرعت لود صفحات کاهش یافته است.
تفاوت اصلی بریج با Access Point چیست؟
اکسس پوینت (AP) برای اتصال کلاینتهای بیسیم (گوشی، لپتاپ) به شبکه کابلی است. اما بریج (Bridge) برای اتصال “دو شبکه” به یکدیگر طراحی شده است. به زبان ساده، AP مثل یک هاب وایرلس عمل میکند، اما بریج مثل یک کابل نامرئی طولانی بین دو سوئیچ است.
آیا میتوان از یک روتر معمولی به عنوان بریج استفاده کرد؟
بله، اکثر روترهای مدرن وایرلس گزینهای به نام “Bridge Mode” یا “WDS” دارند. با فعال کردن آن، روتر قابلیتهای مسیریابی خود را غیرفعال کرده و صرفاً به عنوان یک پل بین شبکه وایرلس و پورتهای LAN عمل میکند.
در چه صورتی باید از پروتکل STP روی بریج استفاده کنیم؟
هر زمان که بیش از یک مسیر فیزیکی بین دو سگمنت شبکه وجود داشته باشد (مثلاً یک لینک رادیویی و یک لینک پشتیبان فیبر نوری)، فعال کردن STP حیاتی است تا از طوفان برودکست و فلج شدن شبکه جلوگیری شود.
حداکثر فاصله مجاز برای یک بریج وایرلس چقدر است؟
این بستگی به قدرت رادیو و نوع آنتن دارد. تجهیزات میانرده معمولاً تا ۵ کیلومتر را پوشش میدهند، اما بریجهای حرفهای مخابراتی میتوانند لینکهای پایداری تا بیش از ۵۰ کیلومتر را نیز برقرار کنند.
آیا بریج برای انتقال تصاویر دوربین مداربسته مناسب است؟
بله، در واقع بریجهای وایرلس بهترین راهکار برای انتقال تصویر دوربینهای IP در محوطههای بزرگ هستند. فقط باید دقت کنید که پهنای باند رزرو شده برای استریمهای ویدئویی به درستی محاسبه شود.
چرا بعد از بریج کردن پورتها، دسترسی به مدیریت رادیو قطع میشود؟
این به دلیل اشتباه در تنظیم IP است. وقتی پورتها بریج میشوند، باید آدرس IP مدیریتی را از روی پورت فیزیکی حذف و روی “اینترفیس بریج” ست کنید.
آیا امنیت دادهها در یک بریج وایرلس تامین میشود؟
بله؛ تمام بریجهای مدرن از پروتکلهای رمزنگاری پیشرفته مانند WPA2 یا WPA3 و AES استفاده میکنند که شنود دادهها در فضای باز را تقریباً غیرممکن میسازد.
تفاوت سختافزاری بریجهای Indoor و Outdoor چیست؟
بریجهای Outdoor دارای استاندارد حفاظتی (مانند IP66 یا IP67) هستند که آنها را در برابر باران، گرد و غبار و صاعقه مقاوم میکند، در حالی که مدلهای Indoor فاقد این پوششهای حفاظتی هستند.
آیا بریج میتواند ترافیک VLANها را عبور دهد؟
بله، بریجهای هوشمند و حرفهای (مانند تجهیزات میکروتیک) میتوانند فریمهای تگدار (Tagged) مربوط به VLANهای مختلف را بدون تغییر از خود عبور دهند (Trunking).

همگرایی نهایی؛ چرا بریج شبکه هنوز یک ضرورت است؟
در دورانی که سوئیچهای لایه ۳ و روترهای پرسرعت تمام فضای بازار را پر کردهاند، خرید بریج شبکه همچنان به عنوان یک راهکار اقتصادی، منعطف و بیرقیب در پروژههای اتصال زیرساختی (Interconnectivity) شناخته میشود. فرقی نمیکند که قصد داشته باشید دو ساختمان اداری را به هم متصل کنید یا از طریق مجازیسازی، زیرساخت ابری خود را مدیریت نمایید؛ درک عمیق از عملکرد لایه دوم مدل OSI و استفاده درست از بریج، کلید پایداری شبکه شماست.
فراموش نکنید که یک پل ضعیف یا بد طراحی شده، میتواند گلوگاه (Bottleneck) تمام شبکه شما باشد. بنابراین، با دانش فنی کافی و خرید تجهیزات اکتیو شبکه از مراجع معتبر، جزایر جداافتاده شبکه خود را به یک سرزمین یکپارچه و پرسرعت تبدیل کنید. کارشناسان ما در سهاپیمان آمادهاند تا در انتخاب بهترین سناریوی پیادهسازی و خرید تجهیزات متناسب با نیازتان، شما را همراهی کنند.
